میزگرد جایگاه عقل در دین
22 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : معرفت ) دی 1381 - شماره 61 )(9 صفحه - از 8 تا 16)
تعداد شرکت کننده : 0

معرفت: عقل در دین چه جایگاهی و چه مراتبی دارد و ما تا کجا می‏توانیم عقلمان را در آموزه‏های دینی ملاک قرار دهیم؟

حجت‏الاسلام غرویان: این بحث گسترده است و می‏توان از ابعاد و زوایای متعددی به آن وارد شد. ما معتقدیم: خداوند متعال، که دین را برای هدایت بشر فرستاده، خودش خالق عقل است؛ عقل مخلوقی از مخلوقات خدا و یکی از پدیده‏های این عالم است. خداوند خالق‏العقل است و همین خداوند مبدأ تشریع هم هست؛ یعنی مبدأ شرع و مشروع اوست. شریعت و دین را خداوند قرار داده است. از این مقدمه، نتیجه می‏گیریم که عقل و دین به یک جا منتهی می‏شوند؛ از یک مبدأ سرچشمه می‏گیرند. بنابراین، اصلاً نمی‏توانیم بین عقل و دین در عالم واقع تباینی قایل شویم. اصولیان این بحث را مطرح کرده‏اند و می‏گویند: خداوند رئیس عقلاست، بلکه خالق عقل و عقلاست و چون خداوند خالق عقل است و خالق عقلا و رئیس عقلاست، دینی هم که برای هدایت بشر فرو می‏فرستد، در قالب مطالب وحیانی آن، نمی‏تواند با عقل ناهماهنگ باشد، و گرنه مستلزم این است که در علم خداوندی تناقض باشد. بنابراین، از نظر ما، عقل هیچ‏گونه تباین و تضادی با محتوای وحی ندارد.

معرفت: عقل بشری امروز چه جایگاهی در دین دارد و تا چه حد می‏تواند در امور دینی و مربوط به شریعت دخالت کند؟

دکتر فنائی اشکوری: منظور از عقل تقریبا مشخص است، یک تعریف فنی خاصی ندارد؛ عقل یا فاهمه بشری قوّه فهمی است که در بشر هست و با آن قوه می‏تواند از روش‏های متعارف و عادی معرفتی پیدا کند. منظورمان از دین هم مجموعه تعالیمی است که خداوند برای رستگاری بشر از طریق انبیاء علیهم‏السلام ارسال کرده است. حالا بین عقل و دین چه نسبتی است؟ یعنی بین این قوّه فاهمه بشری و دین، که برای رستگاری بشر آمده، چه نسبتی هست؟ این توانایی آدمی چه جایگاهی در دین الهی دارد؟

در این‏باره شبهات و بحث‏های زیادی وجود دارد. مهم‏ترین شبهه، که در حقیقت، انگیزه طرح این مباحث است، توهّم ناسازگاری بین این دو می‏باشد؛ گاهی چنین تصور می‏شود که بین حقایقی که عقل به آن‏ها می‏رسد و تعالیم دینی ناسازگاری هست. اعتقاد به این ناسازگاری موجب سرخوردگی بسیاری مردم از دین شده است، یا کسانی که دل‏بستگی به دین داشته‏اند، این ناسازگاری را به رسمیت شناخته و ادعا کرده‏اند راه دین از راه عقل جداست و اصلاً لزومی ندارد دین با عقل سازگار باشد، ولی آنچه مقتضای خود عقل است و هر انسان سلیم العقلی درک می‏کند، این است که از این قوّه عقلانی خودمان نمی‏توانیم فرار کنیم و پا از آن فراتر بگذاریم. آن‏که می‏گوید عقل با دین در تعارض است، عقل را به کار می‏گیرد، و حتی کسی که می‏گوید حوزه این دو جداست و نباید عقل را در دین دخالت داد، این عقل اوست که به این نتیجه رسیده است؛ یعنی هر حرفی بزنیم، داور نهایی و قطعی در آن، همان عقل است؛ چه حکم به سازگاری بکنیم و چه حکم به ناسازگاری بکنیم، چه بخواهیم یکی را بگیریم و دیگری را کنار بگذاریم، چه بخواهیم هر دو را با هم داشته باشیم. تصمیم گیرنده نهایی همان عقل است و بنابراین، نمی‏توان عقل را از حوزه دین یا حتی معرفت شهودی و عرفان خارج کرد. حتی کسی که می‏گوید عقل در عرفان و شهود راه ندارد، این یک داوری عقلی است؛ یعنی خود عقل است که می‏گوید شهودات عرفا با نتایج حاصل از منطق

یا تفکر نظری بشر دو حوزه را تشکیل می‏دهند و یکی در دیگری راه ندارد، ولی خود این داور که از بالا نظاره می‏کند عقل است. بنابراین، همیشه عقل در مرتبه‏ای قرار گرفته که قضاوت می‏کند و نظر می‏دهد، و گریزی از عقل نیست.

براساس این مقدّمات، عقل با دین نسبت دارد، پیوند دارد، جایگاه غیرقابل انکاری دارد. اما این‏که این نسبت چه چیزی است، راه متعارف ما انسان‏های معمولی برای رسیدن به دین عقل است؛ صرف‏نظر از معدود افرادی که از راه مکاشفه و شهود یا انبیای الهی که خودشان با وحی ارتباط مستقیم دارند، عموم بشر تماسشان با دیانت از طریق عبور از مجرای عقل است. به عبارت رایج در فرهنگ دینی ما، اصول دین را باید با روش عقلی اثبات کرد. به هر حال، این چیزی است که دست‏کم در اسلام بر آن تأکید هست که راه متعارف پذیرش مبانی اعتقادات دینی راه عقل است.

معرفت: رابطه منطقی بین عقل و دین چیست؟

حجت‏الاسلام غرویان: مراد این است که آیا هر حکم دینی و آنچه در دین آمده در عقل هم هست و عقل هم به آن حکم می‏کند و بالعکس، هر چیزی عقل به آن حکم می‏کند، دین هم دقیقا در مورد آن حکم دارد و یا نه این چنین نیست؟ اگر رابطه این‏طور باشد، رابطه تساوی است و اگر احکام عقلی صد تا باشد، ولی احکام دینی هزار تا باشد، در این صورت، می‏گوییم: دین اعم مطلق است و عقل اخص مطلق. این رابطه منطقی رابطه عموم و خصوص مطلق است و بر عکس، اگر احکام عقل هزار تا باشد و احکام دین صدتا، عقل اعم مطلق می‏شود و دین اخص مطلق. و اگر ـ مثلاً ـ عقل 500 حکم دارد و دین هم 500 حکم، از این 500 تا 250 تا مشترک است و 250 تا خاص دین و 250 خاص عقل، این رابطه عموم و خصوص من وجه است. اگر هم به فرض، هیچ حکمی در عقل وجود ندارد و هیچ حکمی در دین وجود ندارد، این رابطه می‏شود تباین منطقی. گاهی مرادمان از عقل و دین، احکام عقل و دین بالفعل است؛ یعنی آنچه بالفعل در دین و در عقل داریم. اما گاهی مرادمان بالقوّه است؛ یعنی توانایی در عقل یا توانایی دین را در آینده در نظر می‏گیریم. اگر بالفعل در نظر بگیریم، آنچه ما در احکام عقلی در نظر داریم و امروز به نام «احکام دینی» شناخته می‏شود، رابطه‏اش عموم و خصوص من وجه است؛ یعنی بعضی احکام در عقل وجود دارند که آن‏ها را حکم دینی و گزاره دینی نمی‏دانیم؛ مثلاً، احکامی که در ریاضیات و هندسه هستند و بالعکس، احکامی که در دین داریم، این‏ها را گزاره دینی صرف می‏دانیم و نام آن‏ها را «گزاره عقلی» نمی‏گذاریم؛ مثلاً، «نماز صبح دو رکعت است» یا «نماز مغرب سه رکعت است» یک گزاره دینی است و عقل در این خصوص حکم صریح و بالفعلی ندارد. این گزاره را «گزاره دینی» می‏گویند، عقل و فلسفه بر آن‏ها حکم نمی‏کند. ولی بسیاری از گزاره‏ها هم دینی‏اند و هم عقلی، مثل وجود خداوند؛ هم دین به ما می‏گوید که خدا مبدأ هستی است و هم عقل. این، هم گزاره دینی است و هم گزاره عقلی، و به این اعتبار رابطه‏اش عموم و خصوص من وجه است. اما یک نکته هست: «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرعُ حکم به العقل.» بر این اساس، رابطه این دو تساوی است. تفسیر این رابطه آن است که هر حکمی در شرع آمده، مخالف با عقل نیست و هرچه عقل حکم کند نمی‏تواند مخالف با شرع باشد. این رابطه عدم مخالفت را بیان می‏کند. وقتی در جایی می‏گوییم شرع حکم کرده است، عقل هم در آن مورد حکم دارد. اما وقتی می‏گوییم عقل حکم نکرده است، شرع هم هیچ حکمی ندارد؛ یعنی نمی‏توانیم موردی را پیدا کنیم که شرع حکمی داشته باشد و با عقل سلیم مخالف باشد، و نمی‏توانیم حکمی داشته باشیم که عقل ناب و سلیم به آن حکم بکند و شرع با آن مخالفت ورزد. آنچه در عقل هست، مخالفی در شرع ندارد و آنچه در شرع هست، در عقل مخالفی ندارد.

معرفت: ممکن است بعضی از گزاره‏ها صرفا عقلی باشند و شرع حکمی در آن‏ها نداشته باشد و به عکس، گزاره‏هایی صرفا دینی باشند و عقل در آن حکمی نداشته باشد. مسائل دینی ما بدون فلسفه نیست؛ مثل دو رکعت بودن نماز صبح، آیا نباید همه مسائل دینی فلسفه‏ای داشته باشند؟

حجت‏الاسلام غرویان: در عالم ثبوت، عالم واقع یا به تعبیری، در لوح محفوظ الهی، علم الهی، هر حکمی یک علتی دارد، مصلحتی دارد. چون کارهای خداوند حکیمانه است، عقل دنبال می‏کند که آن علت و مصلحت را کشف کند. ولی آیا عقل توانسته است همه این علل شرایع را کشف کند؟ شواهد و قراین ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی