گفت و گو با حجة الاسلام محسن غرویان
16 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : اندیشه حوزه ) مهر و ابان 1378 - شماره 18 )(11 صفحه - از 237 تا 247)
تعداد شرکت کننده : 0

اندیشه حوزه:

در آغاز از جناب‏عالی به خاطر وقتی که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزاری می‏کنیم و اگر موافق باشید، برای ورود به بحث، از حضورتان تقاضا کنیم که مقداری درباره پیشینه نظریه ولایت فقیه و تاریخچه شروع بحثهای جدّی در این‏باره میان علماء و جامعه اسلامی توضیحاتی بفرمایید.

استاد غرویان:

بسم‏اللّه‏ الرّحمن الرّحیم. من هم از شما تشکر می‏کنم که چنین فرصتی را برای بحث درباره ولایت فقیه فراهم آوردید.

ولایت فقیه مبتنی بر چند پیشفرض است که اگر آنها را درست مورد دقت قرار بدهیم، سابقه بحث ولایت فقیه و تاریخچه آن را نیز به دست می‏آوریم.

یکی از پیشفرض‏های ولایت فقیه این است که آیا اصلاً دین برای اداره بشر رسالتی دارد یا نه؟ عده‏ای معتقدند که دین برای اداره زندگی بشر و جامعه بشری رسالتی ندارد و ادیان آسمانی، مثل مجموعه مکاتب و مذاهب و نحله‏هایی هستند که در هند و پاکستان وجود دارد و آنها تنها یک سری اذکار و اوراد را به مریدان خود می‏آموزند که آنان مثلاً در عالم خلسه و عالم عزلت بروند. بعضی معتقدند که ادیان آسمانی هم رسالتشان در همین حد است؛ از این‏رو، دین را به

عبادات فردی محدود می‏کنند و رسالت انبیا را نیز در آخرت و خدا خلاصه می‏کنند. با این دیدگاه، دین کاری به دنیای بشر ندارد.

ولی ما معتقدیم که ولایت فقیه بر این پیشفرض مبتنی است که دین برای اداره جامعه و دنیای بشر حرف، مسؤولیت و رسالت دارد.

اکنون بحث پیش می‏آید که اداره اجتماع انسان از بُعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی و... بر عهده چه کسی است؟ خود خداوند که نمی‏آید بر اریکه قدرت بنشیند و ریاست کند؛ زیرا خداوند که جسم نیست و این امور دنیایی نیازمند حضور جسمانی است. پس خلیفه خداوند این کار را انجام می‏دهد. این خلافت در زمان حضور پیامبر یا نبی بر عهده همان پیامبر یا نبی است و در زمانی که جانشینان پیامبر یا نبی حضور دارند، مانند زمان ائمه اطهار علیهم‏السلام این مدیریت و رسالت را آنان اعمال می‏کنند. الآن ما در زمانی به سر می‏بریم که نه پیامبر در جامعه حضور دارد و نه جانشین نبی که معصوم باشد؛ این بحث حالا مطرح است که آیا دین، در این زمان وظیفه و رسالتی در نحوه اداره زندگی و جامعه بشری دارد یا خیر؟

ما معتقدیم دین، حرف برای گفتن دارد. حال متولی این رسالت دینی در زمان غیبت کیست؟ ما سخن دین را در زمان غیبت، از چه کسی باید بشنویم؟ این جاست که فقها، یعنی اسلام‏شناسان و عالمان دین باید حرف و سخن دین و نظام دینی را در ابعاد مختلف اجتماعی تبیین کنند.

یک بحث همین جا مطرح است که آیا فقها و عالمان دینی تنها عهده‏دار تبیین و تفسیر دینند؛ یعنی اینها فقط باید احکام دین را بیان کنند و هیچ مسؤولیتی در اجرا ندارند؟

در پاسخ گفته می‏شود: در باور ما، تئوری ولایت فقیه مبتنی بر این است که آن کس که متولی دین است، تنها بیان‏کننده و سخنگوی احکام نیست، بلکه مسؤولیت اجرایی هم دارد و باید حتی‏الامکان در اجرای احکام و مقررات دین تکلیف خودش را عمل کند. وقتی ما می‏گوییم متولی این کار در زمان غیبت، فقیه و اسلام‏شناس است. این تکلیف اولاً و بالذّات روی دوش خود آن فقیه گذاشته می‏شود و خود او باید برای اجرای مقررات دین تلاش کند و بکوشد قدرت اجرایی و حاکمیت و مدیریت اجتماعی را به دست بگیرد. از این جهت، به اعتقاد ما ولیّ فقیه باید در زمان غیبت به عنوان یک تکلیف شرعی، عهده‏دار امر اداره کشور باشد.

پس، این پیشفرض‏ها را درباره

ولایت فقیه لحاظ می‏کنیم و با این پیشفرض‏ها به پاسخ پرسش شما می‏رسیم که پیشینه اصل «ولایت فقیه» به کجا برمی‏گردد یا از کجا سرچشمه می‏گیرد؟ با این توضیح معلوم می‏شود که ولایت فقیه یک مسأله اعتقادی و کلامی است که همواره در مباحث عقیدتی شیعه مطرح بوده است.

امّا درباره بخش دوم سؤال شما که از سابقه تاریخی مطرح شدن بحث ولایت فقیه در بین علمای اسلام پرسیدید، عرض می‏کنم: تمام فقهای ما، به نحوی مسأله ولایت حاکم شرعی را در کتابهای فقهی خود مطرح کرده‏اند؛ مثلاً چنانچه زلزله‏ای بیاید و از خانواده‏ای تنها یک بچه زنده بماند، اموالی به صورت ارث به این بچه می‏رسد؛ در حالی که این بچه خودش قدرت عقلی لازم برای سامان دادن این اموال ندارد. این جا چه کسی باید عهده‏دار مصالح این بچه بشود؟ همه فقها گفته‏اند: حاکم شرع. حاکم شرع عقلاً و شرعا بر اموال این بچه ولایت دارد و اوست که باید بیاید و این اموال را ثبت و ضبط کند و جلو تصرف دیگران را بگیرد و بنابر مصلحت این بچه اموالش را حفظ کند. همین که می‏گویند حاکم شرع ولایت دارد؛ یعنی اداره این امور شأنی از شؤون ولایت فقیه است. حاکم شرع یعنی کسی که براساس احکام شرع حکومت می‏کند.

نمونه‏ها و مثالهای دیگری هم داریم. اگر کسی بمیرد و برای بعد از خود، کسی را به عنوان وصیّ تعیین کند و از قضا بعد از مرگش، وصی، به وظایف خود عمل نکند؛ چه کسی حق دارد این وصیّ را عوض کند؟ حاکم شرع.

بنابراین، بحث ولایت فقیه در فقه ما پیشینه‏ای طولانی دارد، فقط آنچه قدمای از علما و فقها قایل بودند، این بود که دایره ولایت فقیه و اختیارات او را محدود گرفته بودند، امّا امام خمینی قدس‏سره نخستین فقیهی بود که دایره حکومت و اختیارات ولیّ فقیه را در عصر غیبت، وسعت دادند. امام، اصل ولایت فقیه را ابداع نکرد. ولایت فقیه را همه فقها عقلاً و شرعا قبول دارند. فقها به عنوان امناء و عقلای قوم بر امور حسبیه ولایت داشتند، امام این را توسعه دادند و گفتند همه شؤونی که پیامبر و امام معصوم برای اداره جامعه دارد، فقیه هم دارد. بنابراین، مسأله ولایت فقیه پیشینه‏ای طولانی دارد. در این زمینه فقهای بزرگی چون مرحوم نراقی، علامه حلّی و سایر فقها بحث کرده‏اند.

اندیشه حوزه:

چنانچه مؤلفه‏های تشکیل دهنده یک حکومت را در دو بخش مشروعیت حاکم و

مدیریت جامعه بدانیم، به عبارتی اگر قایل باشیم که حکومت از یک طرف نیازمند مشروعیت حاکم و حکومت است و از طرفی چگونگی مدیریت مطرح است، بدین معنی که حاکم اسلامی یا ولیّ فقیه، مشروعیت حاکمیت و مدیریت خود را از چه منبعی می‏گیرد؟ حال اگر مشروعیت حاکمیت خود را از یک منبعی گرفت، آیا نحوه مدیریت خود را نیز از همان منبع می‏گیرد، یا این که نحوه مدیریت و چگونگی اداره جامعه، به انتخاب و خواست مردم است؟

استاد غرویان:

دو بحث در این جا مطرح است. یکی مشروعیت حاکم و دیگری نحوه اداره جامعه. به عبارت دیگر یک بحث این است که چه کسی حق حکومت دارد و بحث دیگر این که چه شکلی از حکومت باید پیاده شود؟

بنابراین، بحث اول روی این است که ولایت از آنِ چه کسی است؟

ما معتقدیم اگر خداوند کسی را برای حکومت تعیین کند، حکومت او مشروعیت دارد و تنها او دارای حق حاکمیت است؛ زیرا براساس بینش اسلامی همه جهان مِلک طلق خداست و همه چیز از آنِ اوست. هیچ کسی حق تصرف در چیزی را ندارد مگر با اجازه خدایی که مالک حقیقی همه است. حکومت بر انسانها هم در اصل حق خداست و از شؤون ربوبیت اوست. هیچ کس حق حاکمیت بر دیگری را ندارد مگر آن که از طرف خدای متعال مأذون باشد؛ یعنی حکومت کسی که از طرف خدا نصب شده باشد، مشروع است.

یک مصداق از این حکومت که مورد قبول شیعه و سنّی است، حکومت رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است. همه مسلمانان اتفاق‏نظر دارند که حکومت رسول‏اللّه‏ تنها به دلیل نصب الهی، مشروع بوده است. از نظر اهل تسنن بجز رسول‏اللّه‏ دیگری از سوی خدای متعال به حکومت نصب نشده، ولی شیعیان معتقدند پس از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله امامان معصوم علیهم‏السلام نیز از سوی خدای متعال به حکومت منصوب شده‏اند. باید توجّه داشت ولایت و حکومت امامان معصوم علیهم‏السلام پس از رسول خدا، به واسطه نصب رسول‏اللّه‏ نیست، بلکه اگر رسول خدا حضرت علی علیه‏السلام را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی کرده‏اند به جهت ابلاغ تعیین الهی بوده است. حضرت علی علیه‏السلام از طرف خدا برای ولایت و حکومت منصوب شده بود. درباره دیگر امامان نیز همین‏گونه است.

امّا یک مطلب دیگر این جا مطرح است که نیاز به حکومت تنها در زمان ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی