مبانی فقهی و قرآنی مذاکره با آمریکا
52 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : معرفت ) مهر 1381 - شماره 58 )(6 صفحه - از 8 تا 13)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره

بحث ارتباط یا عدم ارتباط با امریکا در این روزها از بحث‏های مطرح بین صاحب‏نظران و اربابان جراید است. هرچند از زوایا و دیدگاه‏های گوناگونی به این بحث پرداخته شده، اما تبیین مبانی فقهی و قرآنی ارتباط و یا عدم ارتباط با بیگانگان و از جمله امریکا کم‏تر مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به ضرورت و اهمیت این مسأله، در گفت‏وگویی که به ارباب معرفت تقدیم می‏داریم، دو تن از استادان حوزه و دانشگاه حجج‏الاسلام والمسلمین عباس کعبی و محسن غرویان دیدگاه‏های خود را در این زمینه مطرح کرده‏اند.معرفت

معرفت: لطفا مبانی قرآنی بحث مذاکره با بیگانگان را مطرح بفرمایید؟

حجة‏الاسلام غرویان: به نظر می‏رسد در جامعه ما، بسیاری از رجال سیاسی، نویسندگان و صاحب‏نظرانی که در این مقوله به بحث می‏پردازند، توجهی به مبانی علمی و فقهی مسأله ندارند. از این نظر بجاست این بحث را به صورت یک بحث علمی و فقهی مطرح نماییم و از این زاویه به این مسأله نگاه کنیم. بنابراین، ضرورت دارد که این مسأله از سطح بحث‏های روزنامه‏ای فراتر برود. سؤال این است که مبانی قرآنی منع مذاکره چیست؟ چرا نباید مذاکره کنیم؟ در این‏باره، به چند آیه اشاره می‏کنم. درباب عزّت مسلمانان در قرآن، چند آیه آمده است. در یک‏جا خداوند می‏فرماید: «للّهِ العزّةُ و لرسولهِ و للمؤمنین.» (منافقون: 8) در آیه‏ای دیگرمی‏فرماید: «مَن کانَ یُرید العزّةَ فللّه العزةُ جمیعا.» (فاطر: 10)

اگر در مفهوم «عزّت» دقت کنیم، این خود یک مبنا و اصل است. ما همیشه باید در تصمیم‏گیری‏های سیاسی‏مان، توجه به این اصل داشته باشیم که باید عزّت اسلام و مسلمانان و عزّت دین خدا محفوظ باشد. بنابراین، هرجا مذاکره با بیگانگان عزّت اسلام و مسلمانان را به نحوی خدشه‏دار می‏کند، نباید انجام بگیرد زیرا حفظ عزّت برای اسلام و مسلمانان و دولت اسلامی، گاهی اقتضا می‏کند که مذاکره‏ای صورت نگیرد. بنابراین، یکی از مبانی عدم مذاکره «حفظ عزّت اسلام و مسلمانان» است. قاعده دیگری که فقها به آن تمسّک می‏کنند، قاعده «تعاون بر اثم و عدوان» است. قرآن کریم می‏فرماید: «تعاونوا علَی البرِّ و التقوی و لا تعاونوا علَی الاثم و العدوان.» (مائده: 2) هرجا برّ و تقوا مطرح است، در آن همکاری و مشارکت کنید، اما هرجا گناه و عدوان و تجاوز مطرح است، نباید در آن مشارکت و تعاون داشته باشید. یکی از مبانی منع مذاکره ما با دولت‏ها و حکومت‏های متجاوزی مثل اسرائیل و امریکا این است که اگر با آنان وارد مذاکره شویم به گونه‏ای که از همین مذاکره و سر میز نشستن ما همدلی و همفکری با سیاست‏های دولت‏های متجاوزی مثل امریکا و اسرائیل استنباط شود، این کار خود مصداق «تعاون بر اثم و عدوان» است. به هر حال در گفت‏وگو، طرفین قدری در

مواضعشان کسر و انکسار به وجود می‏آید، تمام گفت‏وگو صد درصد به نفع یک طرف نیست. ما وقتی می‏نشینیم تا با امریکا مذاکره کنیم، علی‏القاعده باید قدری نظرات آن‏ها را بپذیریم، آن‏ها هم قدری از نظرات ما را باید بپذیرند. اصلاً خود همین نشستن بر سر میز مذاکره در عالم سیاست معنا دارد. دو دولت که در کنار هم می‏نشینند، رجال حکومت که در کنار هم می‏نشینند، معنایش این است که تا حدی به هم نزدیک شده‏اند. گاهی همین کنار همدیگر نشستن مصداق «تعاون بر اثم و عدوان» است. بنابراین، از آیه مزبور می‏توانیم استفاده کنیم که یکی از مبانی منع مذاکره این است که «تعاون بر اثم و عدوان» است.

قاعده دیگری که فقها به آن تمسّک می‏کنند، قاعده «نفی سبیل» است. خداوند می‏فرماید: «لن یجعلَ اللهُ لِلکافرینَ علَی المؤمنینَ سبیلاً.» (نساء: 241) «لن» نفی ابد می‏کند؛ یعنی هیچ‏گاه خداوند بر اهل ایمان سلطه‏ای از کافران قرار نداده است. یکی از مبانی منع مذاکره همین است. مقام معظّم رهبری و پیش از ایشان، حضرت امام راحل قدس‏سره با استناد به همین قاعده، بر عدم مذاکره تأکید داشته‏اند؛ زیرا با توجه به قرائنی که وجود دارد چنین مذاکره‏ای منجر به سلطه و اثبات سبیل برای غیر مسلمان‏ها و کفار بر مسلمان‏ها می‏شود و به همین دلیل، تأکید می‏شود که ما نباید مذاکره کنیم.

همچنین در آیاتی از قرآن کریم «اتخاذ ولی» مورد بحث قرار گرفته است؛ از جمله در سوره «آل عمران»، آیه 28 می‏فرماید: «لا یتّخذ المؤمنین الکافرینَ اولیاءَ مِن دونِ المؤمنین.» مؤمنان نباید کفار را به عنوان ولیّ خود اتخاذ کنند. نکته‏ای که در مورد «اتخاذ ولی» باید تذکر دهم این است که بر حسب آیه، کسی که ولایت دیگری را قبول کند این را «اتخاذ الولی» می‏گویند، وگرنه صرف نشستن با شخصی که ادعای بزرگی دارد، یا صحبت کردن با او مشکلی ندارد، اما اگر در گفتمان آن‏ها سلطه‏پذیری مطرح باشد، مصداق همین آیه است. ما قرائنی داریم که نشان می‏دهد دولت‏ها وحکومت‏هایی، مثل حکومت صهیونیستیِ امریکا، می‏خواهند بر مسلمانان سلطه پیدا کنند. این سلطه مصداق «اتخاذ الولی» است و ما با استناد به همین آیه نمی‏توانیم با آنان مذاکره کنیم.

آیه‏ای دیگر در سوره «نساء» است که می‏فرماید: «فقاتِلوا اولیاءَ الشیطان انِّ کید الشیطان کانَ ضعیفا.» (نساء: 76) حضرت امام قدس‏سره فرمودند: «امریکا شیطان بزرگ است.» این یک شعار صرفا سیاسی نبود؛ یعنی سیاست‏های امریکا سیاست‏های شیطانی است و همه کسانی که از امریکا و یا اسرائیل حمایت می‏کنند اولیای شیطان هستند؛ برای این‏که از سیاست‏های شیطانی پی‏روی می‏کنند. دستور قرآن این است که باید با آنان پیکار کرد؛ شدیدترین نوع برخورد.

حال با توجه به این مبانی، چه‏طور می‏توانیم با اولیاء الشیطان سرمیز مذاکره بنشینیم و گفت‏وگو کنیم.

یکی دیگر از مبانی منع مذاکره این آیه است: «الذّینَ یتّخذونَ الکافرینَ اولیاءَ مِن دونِ المؤمنینَ أیبتغونَ عندهم العزّةَ فانَّ العزّة للّهِ جمیعا.» (نساء: 139) از این آیه چنین برداشت می‏شود برخی که می‏خواهند کفّار را به عنوان ولیّ خودشان اتخاذ کنند، به این دلیل است که تصور می‏کنند عزّتشان در این کار است. اما قرآن به شدت این کار را نفی می‏کند و می‏فرماید: این پندار غلطی است. شما تصور می‏کنید کفّار برای شما عزّت می‏آورند؟! متأسفانه امروز در جامعه ما بعضی‏ها حالت خودباختگی در برابر غرب و امریکا دارند، تصور می‏کنند که عزّت کشور ما در این است که آن‏ها را بپذیریم و با آنان وارد مذاکره شویم. قرآن این مسأله را نفی کرده و گفته است: عزّت نزد خداست؛ این پندار غلطی است که شما تصور می‏کنید آن‏ها برای شما عزّت می‏آورند. در این‏باره، آیات زیادی هست؛ از جمله: «یا ایُّها الّذینَ آمنوا لا تَتّخذوا الکافرینَ اَولیاءَ مِن دونِ المؤمنینَ.» (نساء:144)؛ «یا ایَّها الّذین آمنوا لا تَتّخذوا الیهود والنصاری اولیاء.» (مائده: 51) در این آیه، از یهود و نصارا اسم برده شده که آن‏ها را اولیای خود نگیرید. می‏فرماید: «بعضهُم اولیاءُ بعضٍ و مَن یتولّهم منکم فانّه منهم.» یعنی: هر که از مسلمان‏ها، یهود و نصارا را به عنوان ولیّ خود اتخاذ کند، از آن‏هاست. با توجه به این مبانی، ما می‏گوییم: نمی‏توان با یهود و نصارا، بخصوص با توجه به قراین زیادی که نشان دهد آن‏ها به دنبال سلطه بر مسلمانان هستند، وارد مذاکره شد. آیات متعدد دیگری نیز در این زمینه وجود دارند که به هرحال، ولایت بیگانگان و غیرمسلمان‏ها را بر مسلمانان منع کرده‏اند؛ حال این ولایت‏پذیری و سلطه‏پذیری شکل مذاکره به خود بگیرد یا شکلی دیگر. بنابراین، اگر نفس مذاکره در جهان انعکاسش به این صورت بود که انقلاب اسلامی ایران و رهبری آن، با امریکا وارد مذاکره شدند، هیمنه و هیبت امریکا را پذیرفتند، مصداق همین آیات قرار می‏گیرد که قرآن نفی کرده است. پس نباید به هیچ وجهی این مذاکره را انجام دهیم. اگر دیدیم، نفس مذاکره با کسی که ادعای رهبری جهان و نظم نوین جهانی را دارد، خود مصداق ولایت‏پذیری و سلطه‏پذیری است، از نظر فقهی محکوم به حرمت است و نباید به این مذاکره تن داد.

معرفت: لطفا در خصوص مبانی فقهی و قرآنی مذاکره با امریکا توضیح دهید.

حجة‏الاسلام کعبی: به نظر بنده، منع مذاکره با امریکا در ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی