میزگرد فلسفه اسلامی و فلسفه غرب
17 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : معرفت ) خرداد 1381 - شماره 54 )(9 صفحه - از 7 تا 15)
تعداد شرکت کننده : 0

معرفت: به نام خدا. در خدمت استادان محترم حوزه و دانشگاه، حجة‏الاسلام والمسلمین غرویان و دکتر فنایی اشکوری هستیم. سؤالاتی را در باب فلسفه اسلامی و فلسفه غرب مطرح کرده از محضر این بزرگواران بهره‏مند خواهیم شد.به‏عنوان‏اولین سؤال بفرماییدمرادازفلسفه چیست؟

دکتر فنایی اشکوری: بسم الله الرحمن الرحیم. فلسفه در لغت به معنای عشق به حکمت‏ودوست‏داشتن خردمندی است. (Wisdom Love of)این همان معنایی است که سقراط برای فلسفه قایل بود. امّا در اصطلاح، چند معنا می‏توان برای آن در نظر گرفت: معنای اول، یک معنای عام است که فلسفه تقریبا مترادف با علم و دانش نظام یافته به کار می‏رود؛ یعنی دانشی که حول محور یک موضوع باشد. با توجه به این معنا، فلسفه همه علوم از جمله ریاضی، طبیعی، الهی و علوم عملی را در برمی‏گیرد. معنای دوم، معنای اخصی است که فلسفه در طول تاریخ پیدا کرده است. در این معنا، فلسفه در خصوص فلسفه اولی یا مابعدالطبیعه یا آن چیزی که به آن متافیزیک می‏گویند به کار می‏رود. عمدتا در فلسفه اسلامی وقتی سخن از فلسفه به میان می‏آید، مراد معنای اخص آن است. معنای سوم، یک معنای دیگری است که گسترده‏تر از معنای دوم و محدودتر از معنای اول است. مراد از فلسفه در این معنا، که امروزه بیش‏تر به کار می‏رود، یک شاخه و حوزه معرفتی است نه یک دانش به خصوص. از این‏رو، فلسفه دارای شعبه‏های مختلفی همچون: مابعدالطبیعه، معرفت‏شناسی فلسفه اخلاق، فلسفه سیاست و... می‏باشد که همگی از روش تعقّلی و استدلال عقلانی استفاده می‏کنند.

معرفت: این حوزه معرفتی چه ویژگی‏هایی دارد و تفاوتش با سایر حوزه‏های معرفتی چیست؟

دکتر فنایی اشکوری: فلسفه در این معنا موضوع واحدی ندارد، یک روش معرفتی است. به عبارت دیگر، فلسفه در این معنا، نگاه به اشیای خاصی نیست، بلکه نگاه خاصی است به اشیا، هر چیزی می‏تواند موضوع مطالعه فلسفی واقع شود. این روش، روشِ استدلال و تحلیل است. در روش استدلال، برای اثبات یک امری، نیاز به اقامه برهان داریم، چیزی که به آن (argument) گفته می‏شود. این امر با روش‏های مختلفی مانند روش قیاسی، روش دیالکتیک سقراطی، و روش شک

دکارتی، انجام می‏گیرد. قسمت دیگر، توضیح و تحلیل مفاهیم و حقایق است که به آن (Conceptual analysis) می‏گوییم. از این روش در زمانی استفاده می‏شود که در تصور اموری ابهام وجود داشته باشد. از آن‏جا که امور فلسفی عمدتا مفاهیم انتزاعی و غیرمحسوس و به دور از ذهن و عرف عامّه هستند، نیاز به تحلیل دارند؛ مثل مفهوم وجود، وحدت، کثرت، علیت و... و نیز حقایقی که از این راه اثبات

می‏شوند مانند اثبات وجود روح،اثبات وجود خدا یا مادّه اولی.

معرفت:لطفابفرماییدمرادازفلسفه کاربردی‏وفلسفه‏محض‏چیست؟

حجة‏الاسلام غرویان: بسم الله الرحمن الرحیم. با توجه به مباحثی که در فلسفه اسلامی و در فلسفه غرب مطرح

می‏باشد، یک سری مقولات بیش‏تر جنبه انتزاعی و جنبه تجریدی ذهنی دارد و ناظر به حقایق و حوادث روزمره و متغیّر زندگی انسان نیست که از آن با عنوان فلسفه محض یاد می‏شود و یک سری از مباحث در شقوق مختلف علوم انسانی از جمله در نحوه مدیریت جامعه، در جامعه‏شناسی، در روان‏شناسی، در انسان‏شناسی، در تحلیل تاریخ، در فلسفه تاریخ، در مسائل سیاسی، حقوقی و... به شکل مستقیم بروز و ظهور دارد که آن را فلسفه کاربردی می‏نامیم. در فلسفه اسلامی هم مباحث دو گونه‏اند: یک سری بحث‏ها راجع به حاقّ ماهیت یا مرتبه تقرّر ماهوی اشیاء می‏باشد؛ مثلاً این‏که ماهیت من حیث هی لیست الاّ هی متساویة النسبة الی الوجود و العدم، یا مباحث بسیار گسترده و مبسوطی که در کتاب‏های فلسفی مثل اسفار ملاصدرا و سایر کتب درسی درباره «عدم» شده است، که مثلاً «المعدوم المطلق لا یخبر عنه» یا «العدم کیف یعرض لنفسه». با این‏که می‏گویند عدم لا شی‏ء است، امّا پیرامون آن مباحث فراوانی مطرح شده است. اگرچه این مباحث از نظر دقت و عمق علمی بحث‏های خوبی است، اما من آن‏ها را فلسفه محض می‏دانم؛ یعنی فلسفه‏ای که راجع به امور ذهنی بحث می‏کند. اما مباحثی از فلسفه را که به صورت بسیار محسوس و جدّی در ساحت‏های مختلف علوم انسانی بروز و ظهور دارد و گاهی تحت عنوان فلسفه مضاف مطرح می‏شود، می‏توانیم فلسفه کاربردی بنامیم.

معرفت: جناب استاد غرویان! جناب‏عالی به این مطلب اشاره داشتید که در فلسفه محض، بیش‏تر مباحث تجریدی ذهنی که جنبه انتزاعی دارند به کار می‏روند، سؤالی که در این‏جا مطرح می‏شود این است که تأثیر حضور انتزاعیات فراوان در فرآیند فلسفه اسلامی چیست؟

حجة‏الاسلام غرویان: به نظر بنده حضور این‏گونه مباحث تجریدی و انتزاعی در فلسفه اسلامی بیش از حد نیاز است. ما الآن در یک موقعیتی قرار داریم که به نظر می‏آید باید بیش‏تر به سمت فلسفه کاربردی حرکت کنیم و به این مباحث تجریدی انتزاعی کم‏تر بپردازیم. چرا؟ برای این‏که آن‏قدر نیازها و ضرورت‏ها در عالَم اسلام و فکر و فلسفه فراوان شده است که ما چندان فرصت نداریم که به یک سری مباحث تجریدی همچون: عدم، ماهیت فی حدّ نفسها، امکان در مرتبه تقرر ماهوی و مانند این‏ها بپردازیم. حضور بیش از حدّ انتزاعیات و مسائل کاملاً ذهنیِ فلسفه محض موجب شده است که تا حدودی حضور فلسفه اسلامی در مقولات علوم انسانی کم‏رنگ باشد؛ گویی فلسفه ما یعنی فلسفه اسلامی برای خودش یک عالَمی دارد و علوم انسانی کاربردی هم عالَمی دیگر. در حالی که به نظر می‏آید نباید این‏چنین باشد؛ یعنی باید ما فلسفه‏ای را در حوزه‏ها بخوانیم، تدریس نماییم و درباره آن بحث کنیم و مطلب بنویسیم که آثار و نتایج آن بتواند به طور خیلی روشن در مقولاتی همچون: سیاست، مدیریت، در اقتصاد، در نظام حقوقی، انسان‏شناسی، روان‏شناسی، جامعه‏شناسی، و... بروز کند. اگر ما مباحث فلسفی در حوزه‏های علمیه را بیش‏تر به سمت مباحث کاربردی سوق دهیم، در آینده شاهد نتایج بسیار خوبی در حوزه‏های‏دیگر علوم‏انسانی‏نیزخواهیم بود.

معرفت: جناب آقای دکتر فنایی اشکوری! شما درباره روش استدلال و تحلیل در مباحث فلسفی توضیحاتی ارائه فرمودید، اگر امکان دارد با تفصیل بیش‏تری بفرمایید که مراد از به کارگیری روش تعقلی چیست؟

دکتر فنایی اشکوری: یکی از کارهایی که ذهن ما می‏کند انتزاع است. انتزاع یعنی ساختن یک سری مفاهیم کلّی ذهنی که این مفاهیم خودشان عینا یک مابه‏ازای خارجی ندارند، ولی به نحوی از واقعیت انتزاع شده‏اند و از آن واقعیت حکایت می‏کنند. وقتی مفهوم انتزاعی شد، فهم و درک آن دشوارتر می‏شود؛ چون از محسوسات و مفاهیم مأنوس و عادی زندگی دور می‏شود. بنابراین، این‏گونه مفاهیمی که در فلسفه به کار می‏روند احتیاج به تحلیل و کاوش دارند، آگاهی از حقایقی هم که این مفاهیم درباره آن‏ها صحبت می‏کنند احتیاج به برهان و استدلال دارد. روش تعقلی یعنی به کار گرفتن این روش‏ها برای فهم آن مفاهیم و آگاهی از آن حقایق. این روش، روشِ علمی (علم تجربی) نیست؛ زیرا روش علم تجربی مشاهده، تجربه و آزمایش است. از این‏رو، ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی